باز یکهو به یادت می افتم. دلم هوایت را می کند. انگار هویت واقعی من در کنار توست. اونجاست که این پوسته ی مترقی و متجددانه کنار می رود و با خودم تنها می شوم. خاک و برگها کنار می روند. باز می گردم به خودم. آرام می شوم. یادم می افتد که دنیا محل گذر بود. گذر به جایی که باید به فکر آن بود و نبوده ام.
باز آغوش باز می کنی؟
هوای ناحیه ی ما هنوز تاریک است. سفر باید.

یکی از دوستانم ایمیلی زده بود که محتوی لینک زیر بود:
http://301040.blogsky.com/1388/11/11/post-458/
چون ممکن است بعضی ها به لینک مراجعه نکنند، بخشی از متن آن را در زیر می آورم و چند نکته هم در انتها اضافه می کنم.
انتخابات به سبک آمریکایی:
سال
2000 بود و من و خانواده ام سال ها بود که در کانادا زندگی می کردیم. همون
طور که می دونین کانادا همسایه ی شمالی و دوست دیرینه ی آمریکاست. به همین
دلیل در کانادا انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به دقت دنبال می شه.
من
سال 2000 رو برای مقایسه با انتخابات سال 1388 ایران انتخاب کردم، چرا که
شباهت های بسیاری بین این دو موقعیت وجود داره. مهم ترین اون، شبهه ی عظیم
تقلب در انتخاباته.
نمی دونم شما اصلا یادتون هست یا نه، ولی توی آمریکای شمالی در سال 2000 یه بلبشوی به تمام معنا سر انتخابات برپا شد.
ال
گور بیش از جورج بوش رای آورد، ولی بنا به قانون رای های الکتورال، جورج
بوش رئیس جمهور اعلام شد. مشکل ایالت فلوریدا بود که اول اعلام شده بود
اکثرا به ال گور رای داده، و بعد حرفشون رو پس گرفتن! چه جالب... آره... بعدش همه فهمیدیم که اتفاقا استاندار ایالت فلوریدا که رای های تعیین کننده در اونجا شمرده شده، برادر جورج بوش تشریف دارن
(Jeb Bush)!!! بعد مراجعه شد به رای های باطله و دیدن، بله، چندین هزار
رای به نفع ال گور باطل اعلام شده!!! خلاصه گند کاری به حدی زیاد بود که
صدای همه در اومد.
ال گور اعتراض کرد و درخواست بازشماری آرا رو انجام
داد. دادگاه عالی ایالت فلوریدا هم اجازه ی بازشماری رو صادر کرد. ولی صبر
کنید!!! ناگهان دیوان عالی آمریکا که اعضاش مادام العمر انتصاب (!) می شن
و روی حرفش نمی شه حرف زد می آد وسط اجازه ی بازشماری رو لغو می کنه!!!
حالا جالب تر چیه؟ جالب تر این که این دیوان که 9 عضو داره، اکثرشون به
حزب آقای بوش تعلق دارن!!! آخر هم با اختلاف 537 رای -بله فقط 537 رای- جورج بوش رو رئیس جمهور قانونی آمریکا اعلام کردن.
(اگر فیلم فارانهایت نه صد و یازده مایکل مور رو ندیدین، حد اقل ده دقیقه ی اولش رو از اینجا ببینین)
جامعه
(مخصوصا جامعه ی روشن فکری آمریکا) داشت منفجر می شد. من یادمه مردم خیلی
ها امیدشون رو به سیستم آمریکا داشتن از دست می دادن و حکومت آمریکا علنا
رسوا شده بود.

باختن به سبک آمریکایی:
به نظر شما ال گور، نماینده ای که به وضوح به او ظلم شده بود چه کرد؟ حدس بزنید...
نه
نه! ال گور بیانیه نداد و مردم رو به تظاهرات گسترده در خیابون و پس گرفتن
حقشون از دولت بوش دعوت نکرد. نه نه! ال گور نظام کشور خودش رو به باد
انتقاد نگرفت و زمینه رو برای خوشحالی شوروی و چین و دیگر رقبای آمریکا
برای خندیدن به ریشش محیا نکرد. نه نه! ال گور نزد زیر میز و به دیوان
عالی کشورش اهانت نکرد. همسر آقای گور هم با خبرگزاری اجنبی تماس نگرفت و
از بی عدالتی در آمریکا شکایتی نبرد!
بلکه ال گور به تلویزیون آمد و در آن شرایط افتضاح کشورش و در حالی که همه می دانستند حق او خورده شده است، رو به دوربین گفت:
"شب بخیر؛
چند
لحظه پیش من با جورج دبلیو بوش صحبت کردم و به وی به مناسبت برگزیده شدن
به عنوان چهل و سومین رئیس جمهور ایالات متحده تبریک گفتم... من به وی
گفتم که در اسرع وقت همدیگر را ملاقات کنیم، تا جدایی های حاصل از این
مبارزه انتخاباتی را که پشت سر گذاشتیم، التیام بخشیم...
...من
به رئیس جمهور منتخب بوش می گویم آنچه که از کینه ی ناشی از تعلقات حزبی
باقی مانده الان بایستی کنار گذاشته شود، و خداوند تصدی سرپرستی کشور توسط
وی را مورد برکت قرار دهد.نه من و نه بوش این مسیر طولانی و سخت را
پیش بینی نمی کردیم. قطعا هیچکدام از ما دو نفر نمی خواست اینگونه شرایطی
پیش بیاید. ولی به هر حال پیش آمد، و الان به پایان رسید، و حل شد،
همانگونه که باید حل می شد...
اکنون
که دیوانعالی آمریکا صحبت کرده است، بگذارید هیچ گونه شکّی نباشد، در حالی
که من قویا با نظر دیوانعالی مخالفم، ولی آن را می پذیرم...
من...
می پذیرم تا به رئیس جمهور منتخب احترام گذاشته باشم و آنچه که ممکن باشد
انجام خواهم داد تا به او کمک کنم که آمریکا را دور هم آورد برای تحقق
بخشیدن به رؤیای بزرگی که بیانیه استقلال ما تعریف می کند و قانون اساسی
ما به آن تصریح و از آن دفاع می کند.
...این یک انتخابات غیرعادی بوده
است. ولی... می تواند همه ی ما را به مفهومی مشترک اشاره دهد... می تواند
به ما یادآور شود که ما مردمی یکپارچه ایم با تاریخی مشترک و سرنوشتی
مشترک.
...من می دانم که بسیاری از هواداران من اندوهگین شده اند. من هم همینطور. ولی اندوه ما بایستی با عشق ما به میهن از بین برود.
و
من به کشورهای جهان می گویم، هیچ کس این مبارزه را نشانی از ضعف آمریکا
نبیند. اقتدار دموکراسی آمریکا از طریق مشکلاتی که پشت سرگذاشته نمایان
شده است.
برخی گفته اند که ماهیت غیر عادی این انتخابات ممکن است رئیس جمهور بعدی را در اداره دولت دچار مشکل کند. من این سخن را باور ندارم.
رئیس جمهور بوش، وارث ملتی است که شهروندانش آماده اند تا به او در انجام وظایف بزرگش یاری رسانند. من
شخصا در خدمت وی خواهم بود. من از همه ی آمریکاییها، خصوصا از همه ی کسانی
که با ما بودند، می خواهم تا پشت سر رئیس جمهور بعدیمان متحد شوند.
در
حالی که زمان کافی برای بحث در مورد اختلافات جاریمان خواهد بود، اکنون
زمان آن است که بدانیم آنچه ما را متحد می کند بزرگتر است از آنچه ما را
جدا می کند. در حالی که ما هنوز به باورهای متضادمان از هم پایبندیم، ولی
وظیفه ای داریم بالاتر از وظیفه ای که نسبت به حزب داریم. اینجا آمریکاست
و ما کشور را قبل از حزب در نظر می گیریم. ما با هم پشت سر رئیس جمهور
جدیدمان می ایستیم.
برخی از من پرسیده اند آیا نسبت به چیزی افسوس می
خورم، بله من نسبت به یک چیز افسوس می خورم و آن این است که این فرصت را
نداشتم تا بمانم و برای مردم آمریکا در چهار سال آتی مبارزه کنم، مخصوصا
برای آنها که نیاز دارند باری از دوششان برداشته شود و مانعی از جلویشان
جابجا شود، بطور خاص برای آنها که صدایشان شنیده نشده است. من صدایتان را
شنیدم و هرگز فراموشش نمی کنم.
و در مورد مبارزه ای که امشب به پایان می رسد...
این
مبارزه همانطور که شروع شد، به پایان رسید: با محبت به تیپر و خانواده
مان، و با ایمان به خدا و ایمان به کشوری که خدمتش افتخارم است، از ویتنام
تا معاونت رئیس جمهوری، و با قدردانی از اعضاء و داوطلبان خستگی ناپذیر
پویش انتخاباتی ما، از جمله افرادی که با سختی و جدیت طی 36 روز گذشته در
فلوریدا کار کردند.
اکنون مبارزه ی سیاسی به پایان رسیده، ما همگی بر
می گردیم به تلاش انتها ناپذیر برای منفعت مشترک همه ی آمریکاییها و جمعیت
کثیری در دنیا که به ما برای رهبری راه آزادی نگاه می کنند...
متشکرم و شب بخیر.
خدا آمریکا را مورد برکت قرار دهد."
(فیلم این سخنرانی رو می شه از اینجا، و متنش رو از اینجا دید) (ترجمه ی فارسی از اینجا)
بردن به سبک آمریکایی:
[...]
جرج بوش در اولین صحبت رسمیش گفت:
"شب بخیر هموطنان؛
از این که امشب فرصتی برای صحبت با شما دارم، بسیار خوشبختم...
...کشور
ما از دوره ای سخت و طولانی گذر کرده است، و نتایج انتخابات آن طور که
تصور می رفت نهایی نشد و بیش از آن چه تصور می کردیم طول کشید.
نخست وزیر ال گور و بنده، با تمام وجود رقابت کردیم و احساسات مشابهی داشتیم؛ من درک می کنم که این لحظات چه قدر برای نخست وزیر گور و خانواده اش دشوار است.
او تاریخچه ی برجسته ای به خدمت به کشور ما دارد، به عنوان یک عضو کنگره، یک سناتور، و یک نخست وزیر.
امشب
من یک زنگ با کرامت از نخست وزیر دریافت کردم و ما با هم توافق کردیم که
همدیگر را هفته ی بعد در واشنگتن ببینیم، و بیشترین تلاشمان را برای
التیام کشورمان بعد از این نبرد سخت به کار ببریم...
من می خواهم از آقای نخست وزیر به خاطر آن زنگی که می دانم زذنش چه قدر برای او سخت بود، تشکر کنم...
ما باید از سیاست عبور کنیم و با هم همکاری کنیم و آرمان های آمریکا را برای تمام شهروندانمان محیا کنیم...
به
نظر من هر اتفاقی حکمتی دارد؛ و این پنج هفته ی گذشته به ما اشتیاق خواهد
داد که از تلخی ها و شکاف ها عبور کنیم (و یک دست تر شویم).
کشور ما باید از شکاف پرهیز کند. آمریکایی ها امیدها و هدف ها و آرمان های مشترکی دارند؛ و این از هر تفاوت نظر سیاسی مهم تر است.
جمهوری خواه ها بهترین چیزها را برای آمریکا می خواهند؛ دموکرات ها هم همین طور. رای های ما متفاوت است، ولی امید های ما خیر...
در طول انتخابات ما با هم تفاوت های در مورد جزئیات (نحوه ی اداره ی کشور) داشتیم، ولی در اصول اشتراکات چشم گیری داریم...
من
از شما یک درخواست دیگر دارم. من از هر آمریکایی یک درخواست دارم. و از
شما می خواهم برای این ملت پرافتخار دعا کنید. از شما می خواهم برای
بزرگان هر دو حزب دعا کنید. من برای دعاهای شما که برای من و همسرم انجام
دادید تشکر می کنم. و از شما می خواهم برای نخست وزیر و خانواده ی او نیز
دعا کنید.
رئیس جمهور آمریکا، رئیس جمهور تک تک آمریکایی هاست؛ از هر نژاد و از هر پیشینه ای.
چه به من رای دادید، چه خیر، من تمام تلاش خودم را برای منافع شما خواهم کرد و احترام شما را به دست خواهم آورد...با تشکر فراوان،
خدا آمریکا را مورد برکت قرار دهد."
(منبع سخنرانی)
و در نتیجه:
بگذارید امام علی به جای من حرف بزند! نهج البلاغه، خطبه 25:
علی علیه السلام خطاب به لشکریان خویش می فرمایند: «والله لاظن ان هولاء القوم سیدالون منکم باجتماعهم علی باطلهم و تفرقکم عن حقکم»
به خدا سوگند به همین زودی آنان (ارتش معاویه) برشما چیره شوند، چرا که آنان در باطل خویش اتحاد و همبستگی دارند و شما در حق خود دچار تفرقه و اختلاف هستید.
ببینید چه طور با رعایت کردن حد و حدود، یه موقعیت 100 درصد رسوا کننده و یک آبرو ریزی به تمام معنا برای کشورشون رو کنترل کردن؟ چی بگم والا.
و اما اضافات من:
نویسنده در بخش بردن به سبک آمریکایی هم نوشته که « و
البته جورج بوش، به طرفداران ال گور که بعضی از آن ها هنوز به نتیجه ی
انتخابات معترض بودند و سایت ها علیه او تشکیل داده بودند و روزنامه ها
چاپ کرده بودند و جک ها ساخته بودند و اهانت ها کرده بودند، تلویحا اهانت نکرد! نه نه! مخالفین و حتی معاندین افکار و اعتقاداتش رو "منافق" خطاب نکرد!
به
مخالفین و معترضین پوزخند نزد. با باتوم به ده ها هزار نفری که جلوی ماشین
او را در روز تحلیف گرفته بودن حمله نکرد. نه. دولت جورج بوش تندرو ترین
مخالفان خودش رو هم دستگیر نکرد، چه برسه به دانشجوهای معترض...»
نویسنده سعی کرده که در قضایای بعد از انتخابات، برای دولت و نظام هم سهمی در نظر بگیرد. هر چند معتقدم در این زمینه ناکارآمدی نشان داده شده است ولی بر این باورم که رعایت انصاف به این معنا نیست که بعد از بر شمردن تقصیری از یک طرف، تقصیر دیگری در کفه ی طرف دیگر قرار دهیم و رابطه علت و معلولی و تالی بودن را در نظر نگیریم.
نویسنده، الگور را به خاطر پذیرفتن نتیجه و رای دادگاه، تحسین کرده است (لذا تلویحا به طرف شکست خورده ی انتخابات ایران انتقاده کرده است) و بعد از آن نسبت به حمله کردن با باطوم به مردم، در روز تحلیف انتقاد کرده است.
ذکر این نکته ضروری است که پذیرفتن نتیجه و رای دادگاه توسط الگور تنها راه وی (در چارچوب قانون) بود و سوال اینجاست که اگر وی این راه را انتخاب نمی کرد و اقدامات دیگری انجام می داد، آنگاه نحوه برخورد با وی و معترضان خیابانی وی و کسانی که احتمالا جلوی ماشین جرج بوش را در روز تحلیف میگرفتند، چگونه بود؟ و اگر عده ای به همین بهانه، در صدد از بین بردن آرمانهای قانون اساسی آمریکا و یا رویای آمریکایی می شدند، چه برخوردی با آنها صورت می گرفت؟
و یا اینکه نسبت به برخورد با دانشجویان معترض انتقاد کرده است. خوب من نمی خواهم به گذشته (دو دهه قبل) برگردم ولی خوب است بدانیم که همین چند ماه پیش بیش از صد نفر از دانشجویان در دانشگاه یو سی ال ای به علت اعتراض به افزایش شهریه در داخل دانشگاه توسط پلیس دستگیر شدند. و یا مثلا چند وقت پیشتر، دوربین های پلیس، نشان داده بودند که یک پلیس، پیرزنی را با شوک الکتریکی مورد حمله قرار داد و جالب اینجاست که در آن دیار اگر پلیس احساس کند که شهروندی قصد حمله به وی را دارد می توان از انواع سلاحها با شوکر او را مورد حمله قرار دهد. در صورتی که در مرز و بوم ما می توان پلیس را با شدت هر چه تمام تر ضرب و شتم کرد و بعد هم فرمانده پلیس به این مظلومیت افتخار می کند.
و یا اینکه در شورش های مختلف سیاه پوستان در آمریکا، در همین چند سال اخیر چندین نفر کشته شده اند.
غرض اینکه همین فرهنگی که در مقاله بالا مورد ستایش قرار گرفته است در جای خود نشان می دهد که نسبت به کوچک ترین تخلفات از قانون سخت ترین واکنش ها را نشان می دهد.
امشب یکی از دوستان گفت عجیب است که فلانی تا قبل از انتخابات فقط چند تا سخنرانی محدود داشت که در آنها هم نوک پیکان حملات تندش علیه بهمانی* بود. حالا چطور شده است که این طور است؟
ناگهان به ذهنم رسید که:
شکر خدا که اهل جدل همزبان شدند
با هم به سوی کعبه عزت روان شدند
شکر خدا که گردنه گیران محترم
بر گله های بی سر و صاحب شبان شدند
شکر خدا که کم کمک از یاد می رود
روزی که پشت نعش برادر نهان شدند
شکر خدا که مسجد و محراب شهر1 نیز
یکباره – پوست کنده بگویم – دکان شدند
جمعی، چنان قدیم، هر آن را که سر فراشت
قربان مادر و پدر و خاندان شدند
یعنی دوباره دشمن سوگند خورده2 را
با استخوان سینه خود نردبان شدند
مانند یک دو خوان دگر بعد گیر و دار
بر خون خویش3 و نعش پدر میهمان شدند
هر کس به گونه ای به هدر داد آنچه داشت
یک عده هم که سگ نشدند، استخوان شدند
*- یا یه چیزی شبیه همان بهمانی.
1- ایضأ خط امام و ...
2- قاتل صدها هزار از بهترین فرزندان این خاک، طراحان کودتای سیاه مرداد 32، هم پیاله های پهلوی جنایتکار و همانهایی که به هواپیمای مسافربری هم رحم نمی کنند.
3- وطن گلگونم به سمت پاکستان سبز، افغانستان حقوق بشری.
سالهاست که برایمان گفته اند که کل یوم عاشورا. گفته اند کل ارض کربلا.
هنوز هم که هنوز است جدال یاران حسین با دشمنانش ادامه دارد.
هر کجا ظلمی هست جبهه نبرد حسین است. هر کجا بدعت و انحرافی هست جبهه نبرد حسین است.
"فرحت به آل زیاد" یعنی آل زیاد از روز عاشورا و آنچه گذشت خوشحال شدند و "تبرکت به بنو امیه و ابن آکله الاکباد اللعین ابن اللعین". تا همین امروز هم خوشحالند و سوت و کف می زنند چه فرقی می کند تهران باشه یا کربلا. چه فرقی میکند اهل تهران باشند یا اهل کوفه.
آیا هنوز حرمتی هست که تفاله های سبز اموی آن را هتک نکرده باشند؟
هنوز صفهای یاران حسین و یزید در مقابل هم ایستاده اند. هنوز فریاد حسین به گوش می رسد که هل من ناصر می گوید.
یا لیتنی کنت معکم.


