تبليغاتX
الف لام میم
باز دلم تنگِ بقیع است. باز دلم تنگ بین الحرمینی است که یک حرمش سالهاست که نیست.

 هنوز یک ماه نگذشته است. بد جوری دلم هوای مدینه و مکه را کرده.

 توی صحن مسجد النبی، یه جایی بین حرم و بقیع، یه زمزمه ای توی دل یا بر زبانت، با آهنگی محزون جاری میشه: «مادر مادر مادر ...». و نا خودآگاه اشک بر گونه هایت جاری می شود. دل بی بهانه می شکند. قدم می زنی و اشگ گونه هایت را می نوازد.

بعد، از روحانی کاروان می پرسی: حاج آقا! این کوچه های بنی هاشم کجاست؟

با دست همون جا را نشون میده....

نوشته شده توسط فرزاد در پنجشنبه 13 مهر1385 ساعت 5:57 | لینک ثابت |

Aoccdring to rscheearch at Cmabrigde Uinervtisy, it deosn't mttaer 
in waht oredr the ltteers in a wrod are, the olny iprmoetnt tihng 
is taht the frist and lsat ltteer be at the rghit pclae
The rset can be a tatol mses and tou can sitll raed it wouthit 
porbelm
Tihs is bcuseae the huamn mnid deos not raed ervey lteter by istlef
but the wrod as a wlohe.end
نوشته شده توسط فرزاد در چهارشنبه 12 مهر1385 ساعت 15:33 | لینک ثابت |

عمل-پشیمانی.عمل-پشیمانی.عمل-پشیمانی.عمل-پشیمانی.عمل-پشیمانی.عمل-پشیمانی.عمل-پشیمانی.عمل-پشیمانی.عمل-پشیمانی.

اتمام دوره کارشناسی.

عمل-پشیمانی.عمل-پشیمانی.عمل-پشیمانی.عمل-پشیمانی.عمل-پشیمانی.عمل-پشیمانی.عمل-پشیمانی.عمل-پشیمانی.عمل-پشیمانی.

اتمام دوره جوانی.

عمل-پشیمانی.عمل-پشیمانی.عمل-پشیمانی.عمل-پشیمانی.عمل-پشیمانی.عمل-پشیمانی.عمل-پشیمانی.عمل-پشیمانی.عمل-پشیمانی.

اتمام دوره زندگی.

مرگ.

پشیمانی.پشیمانی.پشیمانی...

نوشته شده توسط فرزاد در چهارشنبه 12 مهر1385 ساعت 15:23 | لینک ثابت |

توی یه وبلاگ خوندم:

 گر صبر کني ...

 ميان گورت بنهند!

 

تا خلق برت ز غوره حلوا آرند.

نوشته شده توسط فرزاد در سه شنبه 4 مهر1385 ساعت 21:23 | لینک ثابت |

پرده اول:

آخرین روز اعتکاف امسال بود. نماز مغرب و عشاء را خونده بودیم. هرکسی وسایل خودش را جمع کرده بود و داشت می رفت.

آقای ... را دیدم. توی دبیرستان هم معلم شیمی مان بود هم معلم قرآن. خیلی آدم باحالی بود. یه انسان مومن موفق.

توی مسجد هم همه به اش احترام می گذاشتند. چهار - پنج نفری دورش جمع بودند و صحبت می کردند.

مدیر کاروان حج بود. توی این سالهای اخیر سالی چند بار می رفت مکه. می دونست که من هم امسال دارم می رم. البته خودش هم ۵ روز بعد از ما پرواز داشت.

صحبت از حج شد گفت یه حدیثی از امام صادق (ع) هست به این مضنون که : هر کس هزار بار ذکر "ما شاء الله لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم" را با توجه به معنی اش بگوید خدا در همون سال یه نعمت برزگ بهش می ده که یکی اش زیارت بیت الله الحرام است و می تونه چیز های دیگه هم باشه.

پرده دوم:

توی دانشگاه علمی-کاربردی کار می کرد. کارشناس آموزشی بود. می گفت برای عمره دانشجویی سهمیه دانشگاه ما دو نفر دختر بود. ۶۰ نفر ثبت نام کرده بودند. یه دختر اومد و گفت که خیلی دوست دارم برم.

همون حدیث را براش گفتم. خداحافظی کرد و رفت. چند روز بعد اومد نتیجه قرعه کشی را بپرسه.

زنگ زدم تهران و نتیجه را پرسیدم. اسمش  ... اسمش در اومده بود. زد زیر گریه ...

 

نوشته شده توسط فرزاد در شنبه 1 مهر1385 ساعت 20:57 | لینک ثابت |