تبليغاتX
 الف لام میم
الف لام میم
تا در تو نیارامم، آرام نمی یابم...
جوانی در راهی مست خفته بود و عنان اختیار از کف رفته.

شیخی از آن راه می گذشت و در آن حالت مستقبح وی نظر کرد.

جوان برخاست و گفت:

«و إذا مرّوا باللغو مرّوا كراما ۱»

پی نوشت:

به من گیر ندهید.

۱)قرآن کریم

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 18 بهمن1385 توسط فرزاد |

ما گدایان  خیل سلطانیم       شهربند هوای جانانیم

بنده را نام  خویشتن  نبود         هر چه ما را لقب دهند آنیم

گر برانند و گر ببخشایند         ره به جای دگر نمی​دانیم

چون دلارام می​زند شمشیر       سر ببازیم و رخ نگردانیم

دوستان در هوای صحبت یار      زر فشانند و ما سر افشانیم

هر گلی نو که در جهان آید         ما به عشقش هزاردستانیم

تنگ چشمان نظر به میوه کنند       ما  تماشاکنان   بستانیم

تو به سیمای شخص می​نگری      ما   در آثار صنع حیرانیم

هر چه گفتیم جز حکایت دوست        در همه عمر از آن پشیمانیم

سعدیا بی وجود صحبت یار         همه عالم به هیچ نستانیم

ترک جان عزیز بتوان گفت          ترک یار عزیز نتوانیم

 

پی نوشت :

این غزل را مرتضی فتوحی استاد ریاضیات مهندسی در جلسه آخر درس خوند.

 چقدر بچه باحالی بود.

نوشته شده در تاريخ جمعه 13 بهمن1385 توسط فرزاد |

هر کس که بدید چشم او گفت:                    کو محتسبی که مست گیرد؟

             

 


پی نوشت:

به قول محمد حسین امینی، حاج سید علی خامنه ای! قیافه ات داد میزند بیماری را!

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 11 بهمن1385 توسط فرزاد |

اين كه حسين (ع) فرياد مي‌زند ـ پس از اين كه همه عزيزانش را در خون مي‌بيند و جز دشمن و كينه توز و غارتگر در برابرش نمي‌بيند ـ فرياد مي‌زند كه «آيا كسي هست كه مرا ياري كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ينصرني؟» مگر نمي داند كه كسي نيست كه او را ياري كند و انتقام گيرد؟

 اين سؤال، ‌سؤال از تاريخ فرداي بشري است و اين پرسش از آينده است و از همه ماست. و اين سؤال انتظار حسين (ع) را از عاشقانش بيان مي‌كند.

 

پی نوشت :

سخنرانی دکتر شریعتی

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 9 بهمن1385 توسط فرزاد |

دیدگاه صبح بقیع به حرم نبوی

پی نوشت:

عمره دانشجویی تابستان ۸۵ دو هفته بعد از اینکه من مدینه بودم.

 عکس از م.ر.میرجلیلی

نوشته شده در تاريخ شنبه 7 بهمن1385 توسط فرزاد |
اونهایی که من را از نزدیک تر می شناسند می دانند که علاقه خاصی به رویداد نگاری و تاریخ نگاری دارم. و دوست دارم تمام اتفاقات سیاسی اجتماعی را ضبط کنم. و به حافظه بسپارم.

اینکه مثلا چند سال پیش رئیس فلان حزب چه کرد و فلان روزنامه چه موضعی گرفت برای من جالب و شیرین است.

دیشب ۴ بهمن احمدی نژاد در گفتگوی ویژه خبری شرکت کرد. اینکه احمدی نژاد چه گفت و امروز روزنامه ها چه نوشتند میتواند جالب توجه باشد.

برنامه دیشب را کامل ندیدم. برای همین امروز متن نسبتا کامل آن را گیر آوردم. میخواهم آن را در وبلاگم قرار بدم تا در اولین فرصت آن را بخوانم.

وقتی دیشب آخر شب با بچه ها صحبت می کردیم، بر این باور بودیم که فردا (ی مصاحبه یا همان امروز) روزنامه احمدی نژاد را به چالش و نقد می کشند و او را در دفاع از کارنامه دولت ناکام می نامند.

امروز که از جلوی دکه ی روزنامه فروشی رد می شدم دیدم فقط یکی دو تا از روزنامه ها موضوع را تیتر کرده بودند. و بقیه به مسایل دیگر پرداخته بودند.

مثلا اعتماد ملی از دیدار کروبی با یک سری مديران پيشين گفته بود. و کارگزاران از دیدار قریب الوقوع کروبی و خاتمی و هاشمی گفته بود.

فهمیدم که احتمالا احمدی نژاد در دفاع از عملکرد خودش موفق بوده که توانسته دهن روزنامه های مخالفش را ببنده.

 پی نوشت:

چون حجم مطلب بالا بود نمی تونم همه اش را بزارم پس -متن گفتگو از شریف نیوز

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 بهمن1385 توسط فرزاد |
در قبایل عرب همواره جنگ بود، اما مكّه "زمین حرام" بود و چهار ماه رجب، ذی‌قعده، ذی‌الحجّه و محرّم، "زمان حرام". یعنی كه در آن جنگ حرام است.

دو قبیله كه با هم می‌جنگیدند، تا وارد ماه حرام می‌شدند، جنگ را موقّتاً تعطیل می‌كردند، امّا برای آن‌كه اعلام كنند كه در حال جنگند و این آرامش از سازش نیست، ماه محرّم رسیده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد یافت، سنّت بود كه بر قبّه‌ی خیمه‌ی فرمانده‌ی قبیله، پرچم سرخی بر می‌افراشتند، تا دوستان، دشمنان و مردم، همه، بدانند كه جنگ پایان نیافته‌است.


آن‌ها كه به كربلا می‌روند، می‌بینند كه جنگ با پیروزی یزید پایان گرفته و بر صحنه‌ی جنگ، آرامش مرگ سایه افكنده‌است.
امّا می‌بینند كه بر قبّه‌ی آرامگاه حسین، پرچم سرخی در اهتزاز است.
بگذار این "سالهای حرام" بگذرد!
-------------------------------
از كتاب حسین وارث آدم
اثر دكتر علی شریعتی

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 بهمن1385 توسط فرزاد |
امروز ظهر "ر.ن" را دیدم. گفت ساعت ۲ تا ۴ تحویل پروژه ی تلویزیون دیجیتال است.

ساعت از ۲ گذشته بود که سه نفری ("ف.س" و "ر.ن" و "ا.ا") رفتیم اتاق استاد.

آخرین نفری که تحویل می داد من بودم. برنامه ام که به زبان C بود را قبلا تست کرده بودم. کاملا درست بود حتی نتیجه اش را با MATLAB مقایسه کردم یکی بود.

برنامه را در محیط لینوکس و با gcc نوشته بودم.

وقتی روی کامپیوتر استاد و در ویندوز اجرا کردم، ۷-۸ تا خطا می داد. چه می شد کرد؟

به این می گویند: the effect of observation یعنی "تاثیر بازدید کننده"!!!

مثلا یک پروژه اجرا شده و تست شده و موقع افتتاح، وقتی مسئولین برای پاره کردن روبان می آیند همه چیز fail می شود.

بعد از اینکه همه رفتند مشکل بر طرف می شود.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1 بهمن1385 توسط فرزاد |
Blog Skin