تبليغاتX
الف لام میم
صبح است.
نتایج کنکور ارشد را زدند.

فردا است.

داریم می ریم. دارم فکر میکنم که این پست اضافه است.

نوشته شده توسط فرزاد در سه شنبه 31 اردیبهشت1387 ساعت 8:8 | لینک ثابت |

دردیست درد عشق که هیچش طبیب نیست    گر دردمند عشق بنالد غریب نیست

 

دانند عاقلان که مجانین عشق را                     پروای قول ناصح و پند ادیب نیست

 

هر کو شراب عشق نخوردیست و دُرد دَرد         آنست کز حیات جهانش نصیب نیست

 

در مشک و عود و عنبر و امثال طیبات               خوشتر ز بوی دوست دگر هیچ طیب نیست

 

صید از کمند اگر بجهد بوالعجب بود                   ور نه چو در کمند بمیرد عجیب نیست

 

گر دوست واقفست که بر من چه می‌رود           باک از جفای دشمن و جور رقیب نیست

 

بگریست چشم دشمن من بر حدیث من          فضل از غریب هست و وفا در قریب نیست

 

ز خنده گل چنان به قفا اوفتاده باز                    کو را خبر ز مشغله عندلیب نیست

 

سعدی ز دست دوست شکایت کجا بری           هم صبر بر حبیب که صبر از حبیب نیست

پی نوشت:

 جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت.

فعلا مطالب عاریتی است تا بعد که چه شود.

نوشته شده توسط فرزاد در شنبه 28 اردیبهشت1387 ساعت 17:23 | لینک ثابت |

ای صبر پای دار که پیمان شکست یار
کارم ز دست رفت و نیامد به دست یار
برخاست آهم از دل و در خون نشست چشم
یا رب ز من چه خاست که بی من نشست یار
در عشق یار نیست مرا صبر و سیم و زر
لیک آب چشم و آتش دل هر دو هست یار
چون قامتم کمان صفت از غم خمیده دید
چون تیر ناگهان ز کنارم بجست یار
سعدی به بندگیش کمر بسته‌ای ولیک
منت منه که طرفی از این برنبست یار
اکنون که بی‌وفایی یارت درست شد
در دل شکن امید که پیمان شکست یار

پی نوشت:
بعد از چند روز مسافرت فشرده چیزی برای نوشتن نمی تراود.
شماره جدید "راه" منتشر شد.
رمان جدید رضا امیرخانی با نام بی وتن منتشر شده و در دست خواندن است.
صدای خنده ی دختر حالم را بهم می زند. نفرت انگیز. خاصه وقتی توی سایت دارم مطلب می نویسم.
نوشته شده توسط فرزاد در سه شنبه 24 اردیبهشت1387 ساعت 15:34 | لینک ثابت |

مطلب زیر را مدتی پیش نوشته بودم تا در فرصتی مناسبی بگذارم. دیشب با یکی از دوستان در مورد مسئله ای مشابه صحبت می کردیم. فرصت را مناسب یافتم.


سخت ترین کار ورود به بحث است که کل بحث را هم تحت تاثیر قرار می دهد.

 

یکی از مسایل اجتماعی که بارها در میان بحث ها و سخترانی ها و اظهارنظرها به آن پرداخته شده است، فاصله نسلها و اختلاف نسلهاست.

 

نسل سوم انقلاب نسلی است که به عنوان نسل جوان و آینده ساز کشور و همین طور اکثریت جامعه، زیر ذره بین جامعه شناسان و صاحب نظران و آحاد جامعه قرار داشته است.

 

به دلیل تفاوت هایی که این نسل، از نظر رفتاری و فکری و شیوه زندگی با نسلهای گذشته و نسلهای انقلاب کرده داشته است گاهی به عنوان نسلی بریده از گذشته مطرح بوده است. البته برخی کوشیده اند که این تفاوت را حمل بر ضدیت این نسل با دین و انقلاب کنند ولی رهبر انقلاب و بسیاری از افراد برجسته جامعه نظری خلاف این دارند و این نسل را مومن تر و انقلابی تر و عدالت خواه تر از نسلهای گذشته دانسته اند و حتی پیش بینی کرده اند که در صورت وقوع جنگی دیگر، جوانان بیشتری به میدان نبرد خواهند رفت و صدها حاج همت و حاج احمد و شهید باکری و ... پیدا خواهد شد. که البته در همه موراد سخن از مقایسه بوده است. بحث من پیرامون دین داری اکثریت جوانان یا گرایش بیشترآنان (نسبت به نسل قبل) به معنویت نیست. بلکه می خواهم بدانم این ناهنجاری هایی که در بین این نسل دیده می شود از کجا ناشی می شود و آیا راه حلی برای آن وجود دارد؟ یعنی هدف مقایسه و رتبه بندی نیست و به صورت مطلق به این قضیه نگاه می کنم.

 

در ابتدا باید گفت که به نظر من این «شکاف بین نسلها» مسئله ای است که وجود دارد و نمی توان وجودش را انکار کرد. نسل سوم و دوم انقلاب نتوانسته اند با هم ارتباط عمیق و معناداری برقرار کنند. و البته این اختلاف و تفاوت عمدتا بر سر آرمانها یا دین و دینداری و مسایل اینگونه ای نیست. تفاوت ایدئولوژی و مکتبی نیست. که در بسیاری از موارد در این زمینه همسویی وجود دارد. این اختلافاتی که بین جوان و خانواده وجود دارد به دلیل بریدگی جوان از دین و انقلاب نیست و چه بسا جوان و خانواده اش هر دو پایبند و یا بی قید نسبت به این مسایل باشند ولی باز هم این شکاف و عدم ارتباط مناسب وجود دارد.

 

نقش خانواده

 

خانواده نقشی بسیار حیاتی در دوره نوجوانی و جوانی فرد دارد. قدیم تر ها در کتابهای درسی دبیرستان در این مورد بسیار خوانده بودیم. از نظر اسلام در مورد خانواده و نظر بزرگان دین و دانشمندان گرفته تا تئوری های روانشناسی و ... همگی بر نقش مهم آن تاکید داشتند. اکنون مشاهدات ما در اجتماع نیز به خوبی گویای همین مطلب است. خانواده باید به عنوان ملجا و پناهگاه فرد باشد و جوان احساس کند در مواجهه با مشکلات و مسایل جامعه از حمایت و همراهی خانواده برخوردار است. چنین کسی مسایلش را به راحتی با خانواده در میان می­گذارد و  نزدیکترین اشخاص به او افراد خانواده اش هستند. ولی در بسیاری از موارد چنین ارتباطی شکل نمی گیرد نه خانواده از مسایل جوان اطلاعی دارد و نه جوان برای خانواده جایگاه مشورتی قائل می شود. در این حالت تنها اشتراک و نقطه اتصال چنین جمعی، زیر یک سقف خوابیدن است. پس خانواده نقش حمایتی و مشورتی و ... خودش را از دست می دهد بخشی از این نقشها ممکن است توسط دوستان نزدیک فرد ایفا شوند ولی مسلما بسیاری از آن وظایف مهم انجام نشده باقی می مانند. این مسئله در نهایت به " بریدگی عاطفی"، شکاف نسلی و عدم درک متقابل می انجامد. اگر رفاقت و دوستی بین افراد خانواده به وجود نیامده باشد روزی می رسد که نمی توان چنین رابطه ای را ایجاد کرد و خانواده تبدیل به جمعی غریبه می شوند که نه تنها از روحیات و مسایل و افکار هم درک درستی ندارند بلکه در بسیاری موارد اهمیتی هم به آن نمی دهند. و از آنجایی که افراد (کسانی که روزانه با هم برخورد دارند) نمی توانند نسبت به هم خنثی و بی احساس باشند، افراد بر سر ریزترین مسایل با هم دچار اختلاف و درگیری می شوند. این هم ریشه مسایلی بزرگی است که شاید کمترین آنها پدیده دختران فراری باشد.

 

جوان و اعتراض

 

وقتی در یک سیستم و نظام هماهنگ مرتبط به هم، جزئی از اجزاء دچار نقص شود در کار قسمتهای دیگر هم خلل وارد می شود و آثار این نقص همه سیستم را فرا می گیرد. جامعه و روابط اجتماعی هم به گونه ای است که اگر در قسمتی وظیفه ای به درستی انجام نشود، ناهنجاری هایی در قسمتهای مختلف روی می دهد.

 

متاسفانه در بسیاری موارد ما در برخورد با چنین ناهنجاری هایی، به ریشه و علت آن توجهی نمی کنیم. هر پدیده ای یک معلول است که علتی دارد برای از بین بردن آن پدیده و معضل باید علت را از بین برد. در حالی که ما بیشتر می خواهیم خود معلول را از بین ببریم.

 

به نظر من علت خیلی از ناهنجاری ها و رفتارهای جوانان را باید ناشی از اعتراض دانست. این مسئله مختص به جامعه ما هم نیست بلکه جریان قوی تر آن رپ اجتماعی دهه های گذشته در غرب است. فرد برای نشان دادن اعتراض و نارضایتی خود، به سنت ها و ارزشهای مخاطبِ اعتراضش بی حرمتی و دهن کجی می کند. اگر این مخاطبِ اعتراض، حکومت یا جامعه باشد فرد رفتارهایی از خود بروز می دهد که برخلاف قانون و عرف رایج و حدود پذیرفته شده آن باشد. و اگر این مخاطبِ اعتراض، خانواده باشد جوان به سمتی حرکت می کند که حساسیت خانواده را برانگیزد. ریشه خیلی از گرایشات به سیگار و مواد و یا بی حجابی و لاقیدی را باید در این مسئله دانست.

 

بسیاری از حرکات و رفتارهای ضدارزشی که روزانه در جای جای شهر می بینیم، در واقع فریاد اعتراض جوان است که متاسفانه معمولا شنیده نمی شود. در این مرحله مهم نیست آیا این اعتراض به جا است یا نه؟ و یا اینکه حق با جوان است یا نه؟ مهم این است که ما دلیل و ریشه ی کنش و واکنش ها را به درستی درک کنیم و بعد بتوانیم واکنش مناسبی انجام دهیم. ولی وقتی به این نکته توجه نکنیم ممکن است با رفتارمان این حس اعتراض آمیز را تشدید کنیم و این آتش را شعله ور تر کنیم. گاهی فرد خودش هم با رفتارش مخالف است و فقط می خواهد با رفتارش توجه و نگرانی ما را به خود جلب کند ولی ما با عدم درک درست مطلب باعث لجبازی بیشتر و سرعت بخشیدن به این تغییر منفی می شویم.


پی نوشت:
بحث بالا فقط یک بعد از مسئله است. مسئله ای که ابعاد بسیاری دارد و پیچیده است.
شاید این مقال نگاه کل نگرانه نداشته باشد و فقط بخش کوچکی را مورد بررسی قرار داده باشد. آنهم از دید کسی که نسبت به مسئله جامعیت ندارد.
نوشته شده توسط فرزاد در یکشنبه 8 اردیبهشت1387 ساعت 17:8 | لینک ثابت |

سلام قول من رب رحیم

همه چیز با یک سلام آغاز می شود...

همه چیز با سلام آغاز می شود...

همه چیز با سلام بر تو آغاز می شود...

سلام بر تو...

-------------------------------------------

السلام علیک یا امام الرئوف

السلام علیک یا امام الغریب

غریب را ننوازد مگر امام غریب غریب آمده بر درگهت امام غریب!

قرار بود پریشب برویم. ولی نمی دانستم؛ چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست؟...

امروز می روم و باز: شرمم از خرقه آلوده خود می آید.

یک قطار به مقصد مشهدالرضا ... ... و تو در میان جان من. 
نوشته شده توسط فرزاد در چهارشنبه 4 اردیبهشت1387 ساعت 16:17 | لینک ثابت |

چی شده؟:

این روزها در سطح دانشگاه و بر در و دیوار آن اطلاعیه ها و تبلیغاتی برای جلسه انجمن اسلامی دیده می شد.که متاسفانه به نوعی تجاوز به حریم قرآن و اسلام بود. و با زبان بی زبانی می گوید که آیات قرآن با عدالت سازگار نیست.

 

چند سالی است که با فروکش کردن مباحث سیاسی مربوط به دموکراسی و ولایت فقیه و ... بحث حقوق زنان و فمنیسم به شدت از سوی انجمن اسلامی پیگرفته می شود. البته این جریان، جریانی وسیع است و مختص به دانشگاه ما نیست و حتی مختص دانشگاهها هم نیست. بلکه به صورت گسترده در کشور سازماندهی می شود و هدایت آن عمدتا بر عهده جریانی خاص است و انجمن دانشگاه هم تحت رهبری همان جریان به صورت هماهنگ با جاهای دیگر شروع به کار در این زمینه کرد.

 

آنچه که در میان بیانیه ها و خبرها و تحلیل ها و میتینگ های انجمن دیده می شود، این است که در کشور ما و در قوانین ما (از جمله قوانین اسلامی) تبعیض جنسیتی وجود دارد و زنان از حقوق خود محرومند. و باید تساوی حقوق زن ومرد برقرار شود. مثلا زن هم باید به اندازه مرد ارث ببرد. یا حق طلاق نباید در دست مرد باشد.

 

البته مسئله حادتر از اینهاست به گونه ای که مثلا با احکامی نظیر سنگسار و ... با این دلیل که وحشیانه است مخالفت می کنند. یا مسئله پوشش و حجاب زنان که چرا واجب است آزادی پوشش وجود ندارد؟

 

خوب که چی؟:

به محتوای این مباحث کاری ندارم. ولی اینکه در تبلیغات دیواری جلسه به طور آشکار آیات قرآن را تمسخر کنند یا آنها را طوری بیاورند(بدون آیات قبل و بعد) که معنای دیگری برداشت شود و یا علنی آن را خلاف عدالت بخوانند مسئله دیگری است.

 

ما مخالف اظهار نظر و یا مطرح کردن شبهه نیستیم. نظر شخصی من این است که ما حتی باید از چنین مسایلی استقبال کنیم چون اعتقاد داریم که نظر اسلام برتر است و برای همه مسایل جواب دارد و بهترین راه و عادلانه ترین آن را ارائه می دهد. ولی کسی که شبهه را مطرح می کند، در یک فضای دوطرفه و دیالوگی به دور از جنجال و هیاهو و غوغاسالاری مطرح کند و این اجازه داده شود که مخالفین هم نظر خود را بیان کنند. هرچند این فضا در جلسات مدعیان آزادی بیان و مدعیان سینه چاکان آزادی صدای مخالف وجود ندارد و بیشتر به دنبال بهره برداری سیاسی از آن هستند.

 

اگر می خواهید شبهه مطرح کنید، اگر حتی می خواهید بگویید که اسلام عدالت جنسیتی ندارد، اگر می خواهید بگویید دستور قرآن با عدالت مدنظر شما سازگار نیست، بگویید ولی مرد باشید و یک طرفه به قاضی نروید. کسی را هم دعوت کنید که از موضع مخالف شما از قرآن دفاع کند. نه اینکه کسی را بیاورید که خودش قرآن را طبق نظر خودش ترجمه و تفسیر کند بعد نتیجه بگیرد که در دنیای امروز این حکم قرآن پذیرفتنی نیست. یعنی هم از طرف خودش حرف بزند هم از طرف مخالف خودش!!!

 

 

 

سخنران جلسه امروزعلیجانی از جریان ملی-مذهبی بود که به صورت سلیقه ای قسمتهایی از تفاسیر قدیمی یا سخنان دیگران را انتخاب کرده و به عنوان دلایل طرف مقابل مطرح می کرد.

 

چه باید کرد؟:

البته بی عرضگی این جماعت مذهبی و بسیجی هم عالمی دارد. در چنین مواردی فقط به دنبال این هستیم که جلوی مجوز گرفتن این جلسات را بگیریم. در حالی که معتقدیم اسلام برتر است و همه مکاتب فکری دیگر در مقابل آن محکوم می شوند.

 

بیسوادی ما جماعت مذهبی و کم کاری علما و اندیشمندان دینی باعث می شود که در این گونه موارد احساس ضعف کنیم و دانشگاه جولانگاه فکری چنین جریاناتی بشود. جریانی که در واقع حرفی برای گفتن ندارد و سراسر تناقض در اندیشه است ولی وقتی در فضایی یک طرفه قرار می گیرد به راحتی اندیشه اش را مطرح می کند بدون اینکه با هیچ چالشی روبرو شود. و بعد هم پیروزمندانه صحنه­ی بی حریف را ترک می کند.

 

 

نوشته شده توسط فرزاد در دوشنبه 2 اردیبهشت1387 ساعت 22:3 | لینک ثابت |