از دیروز تا حالا اتفاقی خاصی نیافتاده ولی انگار دنیا برام عوض شده. انگار سالها می گذرد از دیروز. تنها تفاوت دیروز و امروز شاید این است که ماه رمضان است.
چقدر دل تنگ شده بودم برای غروب های ماه خوب خدا.
برای ما عصیانگرها، برای ما مغرورها، برای ما طغیانگرها هم ماه رمضان یک ماه متفاوت است. می شود یک کمی آرام تر بود. می شود یک کمی ترمز گرفت. یک بهونه هایی هست که یک کمی هم فکر کنیم که خدا دوستمون داره.
الان نمی دانم چرا احساس می کنم خدا دوستم داره. دلش برام می سوزه. دوست داره من برگردم. داره راه می ده. امیدوارم توهم نباشه.
نوشته شده در تاريخ شنبه 31 مرداد1388 توسط فرزاد
|
باز فشارها زياد شده خيلي زياد
اين جور موقع ها بايد بزنم به كوه
كوه مرا مي خواند
منتظرم كه وقتش برسد دماوند جاذبه خاصي داره
فرياد مي زنيم من و كوه, كوه و من آه اي خدا مرا ببر آنسوي ابرها
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 14 مرداد1388 توسط فرزاد
|

