شنیده بودم که گفته:
شعر صائب آن چیزی است که امروز به آن احتیاج داریم.
گشتی زدم میان اشعارش و آن را همانگونه یافتم که او گفته بود.
لینکش را اضافه کردم.
و این هم یک غزل گزین شده.
دایم ستیزه با دل افگار میکنی با لشکر شکسته چه پیکار میکنی؟
ای وای اگر به گریهی خونین برون دهم خونی که در دلم تو ستمکار میکنی
شرمنده نیستی که به این دستگاه حُسن دل میبری ز مردم و انکار میکنی؟
یوسف به خانه روی ز بازار میکند هر گه ز خانه روی به بازار میکنی
چشم بدت مباد، که با چشم نیمخواب بر خلق، نازِ دولت بیدار میکنی
یک روز اگر کند ز تو آیینه رو نهان رحمی به حال تشنهی دیدار میکنی
رنگ شکسته را به زبان احتیاج نیست صائب عبث چه درد خود اظهار میکنی؟
شعر صائب آن چیزی است که امروز به آن احتیاج داریم.
گشتی زدم میان اشعارش و آن را همانگونه یافتم که او گفته بود.
لینکش را اضافه کردم.
و این هم یک غزل گزین شده.
دایم ستیزه با دل افگار میکنی با لشکر شکسته چه پیکار میکنی؟
ای وای اگر به گریهی خونین برون دهم خونی که در دلم تو ستمکار میکنی
شرمنده نیستی که به این دستگاه حُسن دل میبری ز مردم و انکار میکنی؟
یوسف به خانه روی ز بازار میکند هر گه ز خانه روی به بازار میکنی
چشم بدت مباد، که با چشم نیمخواب بر خلق، نازِ دولت بیدار میکنی
یک روز اگر کند ز تو آیینه رو نهان رحمی به حال تشنهی دیدار میکنی
رنگ شکسته را به زبان احتیاج نیست صائب عبث چه درد خود اظهار میکنی؟
نوشته شده توسط فرزاد در پنجشنبه 13 تیر1387 ساعت 21:54 | لینک ثابت |

