یکی دو هفته پیش بود که تلویزیون فیلم "اتوبوس" را نمایش داد.
محصول دهه شصت بود فکر می کنم.
روایت داستانی جالب و تاثربرانگیزی بود از ورود تکنولوژی به جامعه توسعه نیافته.
حیف که پایان فیلم باور پذیر نبود و به صورت تماشاگر پسند تمام شد. یعنی همه چیز به خیر و خوشی تمام شد و گویا هیچ هزینه ای در این بین پرداخته نشده بود.
در یک روستا، که به دو بخش تقسیم می شود (بالا ده و پایین ده) و مردم به دو دسته تقسیم می شوند(ده بالایی و ده پایینی).
کدخدای روستا با یک کمپانی اتوبوس در ارتباط است. ده پایینی ها را تحریک می کند که برای رفتن به "شهر" به جای درشکه یک اتوبوس بخرند.
کدخدا به خاطر جوش دادن معامله از کمپانی پورسانت می گیرد. ده پایینی ها هم گوسفند ها و مزرعه و معدن نمک (تولیدات بومی و داخلی) را به شرکت واگذار می کنند و در عوض یک اتوبوس دست دوم رنگ شده را به جای اتوبوس نو می گیرند. همراه با گارانتی.
تا مدتی اتوبوس کار می کند و مردم ده هم خوشحال از این سوغات جدید.
بعد از مدتی، اتوبوس کم کم دچار مشکل می شود و هر دفعه مردم مجبورند بابت تعمیرات و قطعات آن پول بدهند.
بین مردم پایین ده و بالای ده اختلاف است. مردم ده بالایی سوار اتوبوس ده پایین نمی شوند. کدخدا پنهانی به این اختلاف دامن می زند. و سعی می کند یک اتوبوس هم برای ده بالا بخرد و از این راه پورسانت دیگری بگیرد.
تلاشها و توطئه های کدخدا به ثمر می نشیند و مردم ده بالا هم دارایی های خود را (آسیاب مزرعه گوسفند و... ) را می دهند تا یک اتوبوس دست دوم و خراب را به جای یک اتوبوس نو بخرند.
...
..
.
شاید این فیلم تمثیلی باشد از نوع رابطه ما (در چند قرن اخیر تا امروز) و کمپانی ها و کدخدا ها.
شاید دیگر آسیابی و مزرعه ای و گله گوسفندی نداشته باشیم.
شاید هر روز منتظریم که نماینده کمپانی به تعهدات گارانتی خود عمل کند.
سرمایه داشتن مهم نیست. آنچه که تولید سرمایه می کند مهم است.
سرمایه از بین می رود اگر تولید سرمایه نباشد.
یک بازی کامپیوتری هست به نام Monopoly.
دو نفری یا بیشتر می توان آن را بازی کرد. یک صفحه دارد که دورتا دور آن خانه دارد و هر خانه ای یک خاصیتی دارد.
وقتی نوبت هر فرد می رسد، تاس می اندازد. و به اندازه شماره تاس بر روی خانه ها حرکت می کند.
بعضی خانه ها هستند که اگر در آنها قرار بگیری، پول دریافت می کنی.(سرمایه)
بعضی خانه ها هستند که هرکس زودتر در آنها قرار بگیرد صاحب آن می شود. و بعد اگر کسی در خانه کس دیگری افتاد باید به او اجاره بدهد (تولید سرمایه).
بازی وقتی تمام می شود که همه به جز یک نفر ورشکسته شوند. یعنی همه سرمایه خود را از دست بدهند.
در این بازی کسی برنده است که خانه داشته باشد. یعنی درآمد و نه دارایی!
کسی که تولید سرمایه کند.
تولید.
محصول دهه شصت بود فکر می کنم.
روایت داستانی جالب و تاثربرانگیزی بود از ورود تکنولوژی به جامعه توسعه نیافته.
حیف که پایان فیلم باور پذیر نبود و به صورت تماشاگر پسند تمام شد. یعنی همه چیز به خیر و خوشی تمام شد و گویا هیچ هزینه ای در این بین پرداخته نشده بود.
در یک روستا، که به دو بخش تقسیم می شود (بالا ده و پایین ده) و مردم به دو دسته تقسیم می شوند(ده بالایی و ده پایینی).
کدخدای روستا با یک کمپانی اتوبوس در ارتباط است. ده پایینی ها را تحریک می کند که برای رفتن به "شهر" به جای درشکه یک اتوبوس بخرند.
کدخدا به خاطر جوش دادن معامله از کمپانی پورسانت می گیرد. ده پایینی ها هم گوسفند ها و مزرعه و معدن نمک (تولیدات بومی و داخلی) را به شرکت واگذار می کنند و در عوض یک اتوبوس دست دوم رنگ شده را به جای اتوبوس نو می گیرند. همراه با گارانتی.
تا مدتی اتوبوس کار می کند و مردم ده هم خوشحال از این سوغات جدید.
بعد از مدتی، اتوبوس کم کم دچار مشکل می شود و هر دفعه مردم مجبورند بابت تعمیرات و قطعات آن پول بدهند.
بین مردم پایین ده و بالای ده اختلاف است. مردم ده بالایی سوار اتوبوس ده پایین نمی شوند. کدخدا پنهانی به این اختلاف دامن می زند. و سعی می کند یک اتوبوس هم برای ده بالا بخرد و از این راه پورسانت دیگری بگیرد.
تلاشها و توطئه های کدخدا به ثمر می نشیند و مردم ده بالا هم دارایی های خود را (آسیاب مزرعه گوسفند و... ) را می دهند تا یک اتوبوس دست دوم و خراب را به جای یک اتوبوس نو بخرند.
...
..
.
شاید این فیلم تمثیلی باشد از نوع رابطه ما (در چند قرن اخیر تا امروز) و کمپانی ها و کدخدا ها.
شاید دیگر آسیابی و مزرعه ای و گله گوسفندی نداشته باشیم.
شاید هر روز منتظریم که نماینده کمپانی به تعهدات گارانتی خود عمل کند.
سرمایه داشتن مهم نیست. آنچه که تولید سرمایه می کند مهم است.
سرمایه از بین می رود اگر تولید سرمایه نباشد.
یک بازی کامپیوتری هست به نام Monopoly.
دو نفری یا بیشتر می توان آن را بازی کرد. یک صفحه دارد که دورتا دور آن خانه دارد و هر خانه ای یک خاصیتی دارد.
وقتی نوبت هر فرد می رسد، تاس می اندازد. و به اندازه شماره تاس بر روی خانه ها حرکت می کند.
بعضی خانه ها هستند که اگر در آنها قرار بگیری، پول دریافت می کنی.(سرمایه)
بعضی خانه ها هستند که هرکس زودتر در آنها قرار بگیرد صاحب آن می شود. و بعد اگر کسی در خانه کس دیگری افتاد باید به او اجاره بدهد (تولید سرمایه).
بازی وقتی تمام می شود که همه به جز یک نفر ورشکسته شوند. یعنی همه سرمایه خود را از دست بدهند.
در این بازی کسی برنده است که خانه داشته باشد. یعنی درآمد و نه دارایی!
کسی که تولید سرمایه کند.
تولید.
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 مرداد1387 توسط فرزاد
|

