«اگر اجباری كه به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش میزدم، همانجایی كه بیست و دو سال پیش، « آذر» مان، در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای «نیكسون» قربانی كردند! این سه یار دبستانی كه هنوز مدرسه را ترك نگفته اند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند، نخواستند - همچون دیگران - كوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال، چندین دوره آمدند و كارشان را تمام كردند و رفتند، اما این سه تن ماندند تا هر كه را می آید، بیاموزند.»
بله این سه تن ماندند و این روز هم ماندنی شد. ۱۶ آذر، روز دانشجو.
گذشت و گذشت تا اینکه روزی آمد که در همین روز و به مناسبت روز دانشجو عده ای در همین دانشگاه تهران - و یا دانشگاه های مشابه- در حالی که غایت القصوایشان آمریکا بود و نگاهشان به سر انگشت آمریکا و نسخه دلخواهشان برای اداره مملکت و دوای دردهای این مرز و بوم، تجویزهای آمریکایی و لیبرال بود تلاش می کردند تا استقلال سیاسی کشورشان را به نوادگان همان نیکسون بفروشند. و در چه روزی! ۱۶ آذر. اینگونه یک حقیقتی قلب می شود و از محتوای خود تهی می شود و استحاله می گردد.
** سالیانی پیش (۱۳۵۸) عده ای از دانشجویان سفارت آمریکا را، در اعتراض به دخالت ها و توطئه ها و موضع گیری های آن دولت اشغال کردند و این روز به نام روز مبارزه با استکبار جهانی نام گرفت. البته ۱۳ آبان تنها این مناسبت را در دل خود ندارد بلکه تبعید امام خمینی، و کشتار دانش آموزان و دانشجویان در سال ۱۳۵۷ نیز در همین روز اتفاق افتاده اند. می توان گفت «هر سه حادثه به نوعی با روحیه استكبارستیزی، استقلالطلبی و آزادیخواهی ایرانیان مرتبط است»[1]
جالب است که باز در همین روز و به بهانه بزرگداشت آن عده ای با نگاه به آن سوی مرزها در حال تغییر محتوای این روز و پاک کردن روح این روز هستند. انتظار بیهوده است که در این روز انقلابیون سبز شعار مرگ بر آمریکا بدهند. چه آنکه جایگزین آنها برای سیستم کنونی و نظامات حاکم کنونی نسخه ی آمریکایی آنهاست. بلکه انتظار می رود در جهت جایگزینی و حذف چنین شعاری به شعارهای دیگر مانند مرگ بر روسیه و مرگ بر چین روی بیاورند. ولی پشتوانه چنین شعارهایی چیست؟ آیا به راستی به خاطر پایمال شدن منافع ملی ایرانیان و تضییع حقوق کشورمان است که که این جماعت مرگ را برای روسیه و چین آرزو می کنند؟ این گونه به نظر نمی رسد چه اینکه ۱) وقتی کسی از ناحیه چند نفر مورد ظلم واقع می شود طبیعی است که خشم و نفرتش نسبت به کسی که ظلم بیشتری به او کرده است باید بیشتر از کسانی باشند که ظلم کمتری کرده اند. و حداقل این است که باید وی را (ظالم بزرگتر را) نیز از خشم خود بی نصیب نگذارد و در این مورد انتظار می رود که شعار مرگ بر آمریکا و چین و روسیه و اسراییل در کنار هم سر داده شود. ۲) هر چند معتقدم چه در گذشته دور و چه در گذشته نزدیک روسیه نیز در آسیب رساندن به این کشور و این انقلاب دست داشته است ولی اگر کسی کمی درایت و سیاست داشته باشد با توجه به آرایش سیاسی در جهان می بیند که ظالم بزرگ تر (آمریکا) در چندین سال گذشته و تا همین اکنون مدام بر طبل جنگ و استفاده از نیروی نظامی و تحریم های سیاسی و اقتصادی می کوبیده است و در همین مدت ظالم کوچکتر (روسیه) -حال به هر دلیلی، مثل گرفتن امتیاز بیشتر از طرفین- با این گزینه ها مقابله و مخالفت کرده است. و بارها در مجامع بین المللی و سازمان ملل -به همراه چین- با تحریم های ایران و یا حمله نظامی به آن مخالفت کرده است.
حال در این شرایط اگر عده ای ظالم بزرگتر (مترصد حمله نظامی یا هر آسیب دیگر به مملکت) را رها کرده اند و ظالم کوچکتر که در حال دفاع است را هدف گرفته اند، چه نتیجه ای باید گرفت.
جالب اینجاست که این جریان، که با ادعای آرمان امام و انقلاب وارد شده بود اکنون در برابر تک تک رویدادها و موضع ها دچار تناقضات اساسی است. نمی داند که در مورد روز ۱۳ آبان (و یا روز قدس و ...) چه موضعی باید داشته باشد؟ آیا حرکت دانشجویان در سال ۵۷ درست بود؟ آیا امروز آمریکا دشمن شماره ۱ این کشور هست؟ یا اینکه بالاخره موضعشان در سیاست خارجی چیست؟ مذاکره و اعتماد سازی و جلوگیری از اجماع یا ایستادگی و منافع ملی و ...؟ گویا فعلا هر موضع و ابتکاری که نظام داشته باشد، خلاف آن را باید از ایشان انتظار داشت. جماعتی که با پرچم انقلاب و امام به میدان آمدند ولی همه دشمنان و زخم خوردگان از انقلاب و امام را زیر آن پرچم جمع کرده اند.
فکر می کنم انقلاب اسلامی از شعار مرگ بر آمریکا در این سالیان به جایی رسیده است که دیگر باید شعار مرگ بر اسلام آمریکایی سر دهد. چه آنکه آمریکا را در جای جای جهان رسواتر از آن می بیند که بخواهد با همان شدت گذشته بر علیه اش شعار دهد و آنکه در جای جای جهان دیگرانی پیدا شده اند که همین شعار را فریاد بزنند. گویا در راه مبارزه انقلاب، اکنون به اسلام آمریکایی رسیده ایم.
[1]. بیانیه شورای هماهنگی جبهه اصلاحات -آبان ۸۸- لینک خبر
پی نوشت:
«خداحافظ گاری کوپر» داستانی است در مورد فرهنگ آمریکایی. هر چند به طور صریح به چیزی اشاره نمی کند و حتی حوادث همزمان را نیز گذرا و در قالب داستان اشاره می کند. در زمان روایت داستان، آمریکا مشغول تلاش برای ایجاد دموکراسی در ویتنام است. دو شخصیت اصلی داستان آمریکایی هستند یکی پسر و دیگری دختر. که در سوییس به سر می برند. به این قسمت توجه کنید:
-لنی، تو کس و کاری نداری؟
...
-... پدرم تو یکی از این کشورهایی که زورکی پیدا شدن خودشو به کشتن داد. منظورم اینه که این کشورها وقتی شناخته می شن که مردم می رن اونجا کشته بشن [بکشند]. جغرافی یعنی همین. مثلا ویتنام. اول اصلا کسی نمی دونست که همچو جایی هم توی دنیا هست. کره همین طور. یک روز یک کاغذ برای یکی می رسه که پدرش توی کره کشته شده. می ره روی نقشه می گرده ببینه کره کجاست. آمریکاییها جغرافی را همین جوری یاد گرفتن. وقتی توی تلویزیون شروع کردن زیاد از یک مملکتی حرف بزنن معنیش اینه که وقتش رسیده همه از اونجا فرار کنن.

