خوب یه جورایی الان لازم نیست کاری بکنم. یعنی ضرب الاجلش مهم نیست. ولی به جاش احتمالا قراره یک ماه دیگه به صورت اختیاری باز هم درگیرش باشم.
برای م.ج. یه اتفاق خیلی قشنگ افتاده. هفته پیش. همون 8 8 88. دیگه نمی شه انتظار داشت که بنویسه یا اینکه وقت بشه مثل قدیما بشینیم و حرف بزنیم.
آغاز یک کار جدید یکی از سخت ترین کارهایی که انجام میدم. سخت است و خیلی وقتها یا جای ممکن عقب میافته. و چیز بدتر اینه که درگیر چند تا کار باشی و هی بین اونها سوییچ کنی.
پنج شنبه ها به صورت پیش فرض روزهای خوبی هستند.
فردا میخام برم گلاب دره. خیلی وقته که نفسی تازه نکردم.
شکست عهد مودت نگار دلبندم
برید مهر و وفا یار سست پیوندم
به خاک پای عزیزان که از محبت دوست
دل از محبت دنیا و آخرت کندم
تطاولی که تو کردی به دوستی با من
من آن به دشمن خون خوار خویش نپسندم
اگر چه مهر بریدی و عهد بشکستی
هنوز بر سر پیمان و عهد و سوگندم
بیار ساقی سرمست جام باده عشق
بده به رغم مناصح که میدهد پندم
من آن نیم که پذیرم نصیحت عقلا
پدر بگوی که من بیحساب فرزندم
به خاک پای تو سوگند و جان زنده دلان
که من به پای تو در مردن آرزومندم
بیا بیا صنما کز سر پریشانی
نماند جز سر زلف تو هیچ پابندم
به خنده گفت که سعدی از این سخن بگریز
کجا روم که به زندان عشق دربندم
سعدی - استاد سخن

