کتابخوانی/2
ساعت حدود 10 صبح روز شنبه، ایستگاه ترن شهری، منتظر؛
پیرزنی در حال کتابخوانی؛

اون زن مسن پشت زمینه هم جالبه. احتمالا اهل ترکیه.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۱ ساعت 20:20 توسط فرزاد
|
دیگر وقتش رسیده بود که چیزی در مورد این وبلاگ بنویسم، شعر قیصر که « الف لام ميم از لبم ميتراود» را برداشتم. الان سالهای سال است که اینجا چیزهایی مینویسم، مقید نبودهام که چه بنویسم یا ننویسم، برنامهای برای آن نداشتهام. تقریبا هر چه نوشتهام به خاطر دغدغه یا فشاری بوده که در آن لحظه داشتهام. گویی گعدهای گرفتهایم با دوستان و از دردهایمان، از خاطراتمان، از نگرانیهایمان میگوییم.