سال 84 و همزمان با انتخابات ریاست جمهوری، یکی از مشکلاتی که مکرر مطرح می شد وجود «حلقه ی بسته ی نخبگان» (ترجمه مودبانه و مثبت از الیگارشی) بود. بسیاری از افرادی که در تایید احمدی نژادِ ناشناخته صحبت می کردند اذعان داشتند که کشور ما به وسیله ی یک جمع 300 نفری مدیریت می شود که بسیاری از آنها توانایی و صلاحیت لازم را نیز ندارند و لازم است که این حلقه باز شود و افراد تازه نفس و جوان وارد عرصه های مدیریت شوند و این انحصار شکسته شود. هر چند احتمالا بسیاری از افرادی که آن روز چنین مواضعی داشتند، امروز از مخالفان جدی احمدی نژاد باشند، ولی این مسئله در صحت ادعای پیشین آنها تفاوتی ایجاد نمی کند.

اصولا وجود چنین حلقه ی بسته ای از حاکمان و مدیران، آن هم در شرایطی که معیار انتخاب آنها شایستگی نباشد، دیر یا زود موجب انواع فساد و ناکارآمدی می شود و کلیت ساختار را با چالش جدی مواجه می کند.

چه مخالف احمدی نژاد باشیم و چه موافق وی، باید اذعان کنیم که انتخاب وی نشان دهنده ی یک فرصت بزرگ در کشور ما است. یعنی اینکه یک فرد می تواند بدون وابستگی به احزاب و گروه های قدرت و با کمترین پشتیبانی به مقام ریاست جمهوری برسد. این «امکان و فرصت» به خودی خود بسیار ارزش مند است و می تواند در مواقع مختلف مورد استفاده مردم قرار گیرد تا نظر واقعی خود را اعمال کنند. در صورتی که در بسیاری از دموکراسی های کنترل شده ی دنیا، این فرصت و امکان وجود ندارد که بر خلاف میل بسیاری از سیاسیون و قدرتها، پدیده ای (مثبت یا منفی) ظهور کند و مورد استقبال مردم قرار گیرد.

حالا گویی وجود این «منفذ» در سیستم سیاسی کشور که منجر به ورود احمدی نژاد به دایره قدرت شد، برای بسیاری (بسیاری بسیاری) از جریانات و افراد گران تمام شده است و آنها را به این صرافت انداخته تا «راه تکرار بر خطر بندند».

در همین راستا نایب رئیس کمیسیون شوراها گفته است که طرحی آماده کرده اند که [نامزد انتخابات ریاست جمهوری باید دارای 8 سال سابقه وزارت بوده و 300 نفر از سیاسیون که در رزومه کاری خود سابقه حداقل استانداری یا مشاغل هم‌تراز به بالاتر را داشته باشند وی را از نظر توان مدیریتی تأیید کرده و از نظر مذهبی نیز فرد باید صلاحیتش به تأیید شورای مدیریت حوزه علمیه قم برسد.]

طرحی که در صورت تصویب و اجرا وزن مردمی نظام را روز به روز کمتر و کمتر خواهد کرد و شکاف حاکمیت و مردم و غریبه انگاری دوطرف را بیشتر و بیشتر می کند. و در نهایت انتخابات ریاست جمهوری را تبدیل به یک رویداد مخنث و نمایش بی هیجان و بی تاثیر می کند. باید منتظر ماند و واکنش افراد و مسئولین را تماشا کرد؛ کسانی که به این حلقه راه یافته اند، نفع شخصی خود را در این طرح خواهند یافت، ولی آیا کسانی هستند که از جمهوریت، حق مردم و آینده ی نظام دفاع کند؟

علاوه بر همه این موارد، این نماینده ی بهارستانی دقت نکردند که در صورت اعمال این قانون از دوره آتی، تمام کاندیداهای بالقوه حذف خواهند شود و مجبور خواهیم شد که انتخابات را برای 8 سال به تاخیر بیاندازیم! باز می شود مثل قانونی هایی که روز بعد باید تغییر کنند یا تبصره بخورند یا قابلیت اجرا ندارند.